تبلیغات
بابیت و بهائیت در ترازوی نقد - رابطه حسینعلی بهاء با آقا خان نوری
برغم‌ مخالفت‌ شدید مرحوم‌ امیركبیر با باب‌ و بهاء، میرزا آقا خان‌ نوری‌ (رقیب‌ و عامل‌ قتل‌ امیر) با حسینعلی‌ بهاء روابط‌ صمیمی‌ و همكاری‌ سری‌ داشت. ذیلاً‌ نخست‌ با منش‌ اخلاقی‌ و مواضع‌ سیاسی‌ میرزا آقاخان‌ آشنا می‌شویم‌ و سپس‌ روابطش‌ با بهاء را بررسی‌ می‌كنیم:
میرزا آقا خان‌ نوری؛ پیوند با انگلیس‌ (و روس)
مورخان‌ نوعاً‌ میرزا آقاخان‌ نوری‌ اعتمادالدوله‌ (1281ـ1222ق) را فردی‌ «انگلوفیل‌ و تحت‌الحمایه‌‌ انگلیس» می‌شمارند و بر تباهی‌ اخلاق‌ و اعمال‌ او، بویژه‌ نقشش‌ در فرایند عزل‌ و قتل‌ امیركبیر اتفاق‌ دارند. سخن‌ را از بستگی‌ او به‌ بیگانگان‌ آغاز می‌كنیم:
به‌ نوشته‌‌ دكتر منصوره‌‌ اتحادیه: میرزا آقاخان‌ «قبل‌ از صدارت‌ رسماً‌ تحت‌الحمایه‌‌ دولت‌ انگلیس‌ بود» . 1 دیگران‌ همچون‌ عباس‌ اقبال، فریدون‌ آدمیت‌ و عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌ نیز بر همین‌ باورند 2 و اسناد و منابع‌ خارجی‌ هم‌ به این‌ نكته‌ صراحت‌ دارند. مری‌ شیل، همسر كلنل‌ شیل‌ (سفیر انگلیس‌ در زمان‌ امیر) با اشاره‌ به‌ نكته فوق می‌نویسد: پس‌ از عزل‌ امیر، و تـصـمـیم‌ ناصرالدین‌ شاه‌ به‌ واگذاری‌ صدارت‌ به‌ میرزا آقاخان، شاه‌ سه‌ روز آقاخان‌ را در كاخ‌ سلطنتی‌ زندانی‌ كرد و از وی‌ خواست‌ كه‌ یكی‌ از دو راه‌ را انتخاب‌ كند: «قبول‌ صدراعظمی‌ شاهنشاه‌ و یا ادامه‌ دادن‌ به‌ نوكری‌ سفیر انگلیس» . وی‌ نیز برای‌ «تعیین‌ تكلیف‌ خود و رهایی‌ از محبس... پیغامی‌ به‌ سفارت‌ انگلیس» فرستاد «تا بداند كه‌ صلاح‌ كارش‌ چیست؟ جواب‌ سفارت‌ این‌ بود: مسلماً‌ قرار داشتن‌ در تحت‌ حمایت‌ انگلیس‌ از تاج‌ كیانی‌ هم‌ برتر است، ولی‌ چون‌ میرزا آقاخان‌ جهت‌ صدراعظمی‌ ایران‌ برگزیده‌ شده‌ بهتر است‌ خودش‌ در این‌ باره‌ تصمیم‌ بگیرد، و به‌ این‌ ترتیب‌ نظر شاه‌ تأمین‌ شد و صدراعظم‌ با دست‌ كشیدن‌ از تحت‌ الحمایگی‌ انگلستان» صدارت‌ را از آن‌ خود ساخت.3
كلنل‌ شیل‌ نیز پس‌ از آن‌ ماجرا در نامه‌‌ 18 نوامبر 1851 به‌ پالمرستون وزیر خارجه‌‌ انگلیس‌ نوشت: «از آنجا كه‌ الغای‌ تحت‌الحمایگی‌ به‌ زور از اعتمادالدوله‌ [میرزا آقاخان] گرفته‌ شده، نمی‌دانم‌ آن‌ را معتبر بدانم‌ یا این‌كه‌ اگر روزی‌ اعتمادالدوله‌ را دستگیر و یا تبعید كردند، می‌توانم‌ به‌ پشتیبانی‌ او به‌ عنوان‌ عنصر تحت‌الحمایه‌‌ انگلیس‌ دخالت‌ كنم؟ البته‌ در هر حال‌ اگر به‌ سفارتخانه‌ روی‌ آورد پناهش‌ خواهم‌ داد» .4
حقوق‌ بگیری‌ از سفارت، اتهام‌ دیگر آقا خان‌ است.5 پس‌ از عزل‌ او، سفیر ایران‌ در دربار تزار طی‌ گفتگو با وزیر خارجه‌‌ روسیه‌ خاطرنشان‌ ساخت‌ كه: میرزا آقاخان‌ «از بدو امر... بستگی‌ به‌ دولت‌ انگلیس‌ داشت‌ و... اعتقاد بعضی» این‌ بود «كه‌ از دولت‌ انگلیس، موظف‌ هم‌ بوده» است. وزیر خارجه‌‌ روسیه‌ نیز سخنان‌ وزیر مختار ایران‌ را «تصدیق» كرد.6 او كراراً‌ برای‌ حل‌ مشكلات‌ و پیشبرد اهداف‌ خود به‌ سفارت‌ انگلیس‌ ملتجی‌ شده‌ است.7
گروهی‌ از مطلعین، نوری‌ را در مقدمات‌ ایجاد «فراموشخانه‌‌ فراماسونری» توسط‌ ملكم‌ خان‌ ارمنی‌ در ایران، دخیل‌ و مؤ‌ثر می‌شمرند 8 و بعضی‌ از نویسندگان‌ پا فراتر نهاده‌ و (همچون‌ سعید نفیسی) آقاخان‌ را عضو فراموشخانه‌‌ ملكم‌ و حتی‌ (همچون‌ خان‌ ملك‌ ساسانی) عضو گراند لژ انگلیس‌ می‌دانند.9
با چنین‌ خصوصیاتی، میرزا آقاخان‌ (در حیات‌ سیاسی‌ خود) راهی‌ جز رعایت‌ دستورات‌ لندن‌ نداشت. آدمیت‌ از وی‌ به‌ عنوان‌ «صدراعظم‌ بیگانه‌ پرست» یاد می‌كند 10 كه‌ «یكسره‌ تسلیم‌ سفارت‌ انگلیس‌ بود» .11 دیگران‌ نیز وی‌ را «همواره‌ زیر چتر حمایت‌ بریتانیا» 12 و «صورتاً‌ و معناً‌ از كاركنان‌ انگلیس» دانسته‌اند.13 آقاخان‌ حتی‌ اسرار محرمانه‌‌ ایران‌ را به‌ انگلیسی‌ها لو می‌داد.14 آدمیت‌ می‌نویسد: «در گزارش‌های‌ وزیر مختار انگلیس‌ بارها می‌خوانیم‌ كه‌ میرزا آقاخان‌ اسرار سیاسی‌ دولت‌ را در امور داخلی و همچنین‌ گفتگوهای‌ امیر [كبیر] را با سفارتخانه‌های‌ خارجی، به‌ طور «محرمانه» به‌ سفارت‌ انگلیس‌ در تهران‌ خبر می‌داده‌ است.15
جالب‌ است‌ كه‌ میرزا آقاخان، در اواخر دوران‌ صدارت‌ (كه‌ اوضاع‌ را برای‌ بقایش‌ مساعد نمی‌دید) به‌ روسها نزدیك‌ شد16 و به‌ همین‌ دلیل‌ هم‌ پس‌ از عزل‌ وی‌ توسط‌ ناصرالدین‌ شاه، تزار از شاه‌ ایران‌ مصراً‌ درخواست‌ كرد كه‌ جان‌ او محفوظ‌ مانده‌ و خونش‌ ریخته‌ نشود!17
2. تباهی‌ اخلاق‌
آقاخان، افزون‌ بر فساد سیاسی، تباهی‌ اخلاقی‌ نیز داشت. خودنمایی‌ و تكبر نسبت‌ به‌ مردم‌ و در عین‌ حال‌ چاپلوسی در برابر شاه، همراه‌ با هرهری‌ مسلكی، پول‌‌پرستی، خودفروشی‌ و نیرنگ، از سیئاتی‌ است‌ كه‌ مورخان‌ ایرانی‌ در كارنامه‌‌‌اش نوشته‌اند.18 كلنل شیل، در نامه‌ به‌ پالمرستون‌ راجع‌ به‌ او‌ می‌نویسد: «دامنش‌ ملوث‌ به‌ پول‌ پرستی‌ است‌ و مطلقاً‌ در قید آن‌ نیست‌ كه‌ از چه‌ راهی‌ به‌ دست‌ می‌آورد» .19 در نامه‌‌ دیگر نیز می‌گوید: «از آنجا كه‌ میرزا آقاخان‌ آدم‌ ناقلا و نیرنگسازی‌ است» امیركبیر «از او بدش‌ می‌آید. بعلاوه‌ مردی‌ است‌ به‌ نهایت‌ خودفروش» .20 آقاخان، خود، فاسد بود و متأسفانه‌ رفتارش‌ بر شاه‌ جوان‌ نیز تأثیر سوء می‌نهاد.21
او به‌ دلیل‌ سوء سیاست‌هایش‌ ـ بر خلاف‌ امیركبیر ـ بـین‌ مردم‌ محبوبیتی‌ نداشت، بلكه‌ خود و حتی‌ بستگانش‌ مورد نفرت‌ مردم‌ قرار داشتند22 و فی‌المثل‌ تجار كشور در جریان‌ درگیری‌ ایران‌ و انگلیس در زمان صدارتش، از كمك‌ به‌ دولت‌ سرباز زدند.23 بی‌جهت‌ نیست‌ كه‌ برخی‌ از رنود، به‌ عنوان‌ ماده‌‌ تاریخ‌ مرگ‌ او (1281ق) تعبیر «عثمان‌ ثانی» را ساختند.24 شاه‌ نیز به‌ وی‌ بی‌اعتماد بود و لذا، چنانكه‌ گذشت، در آستانه‌‌ صدارت‌ از وی‌ تعهد گرفت‌ كه‌ به‌ دولت‌ ایران‌ خیانت‌ نكند.25
دشمنی‌ با امیركبیر، و توطئه‌ بر ضد وی‌ تا مرحله‌‌ عزل‌ و قتل‌ او 26، بی‌كفایتی‌ و تعلل‌ در دفاع‌ از مرزها و مصالح‌ ایران‌ در جریان‌ درگیری‌ انگلیسی‌ها با ایران‌ بر سر هرات‌ و افغانستان‌ (كه‌ به‌ تجزیه‌‌ هرات‌ از كشورمان‌ انجامید)27 و نیز اخلال‌ در كار دارالفنون28، خبطها و خیانت‌هایی‌ است‌ كه‌ كارنامه‌‌ سیاسی‌ آقاخان‌ را سیاه‌ كرده‌ است. در ماجرای‌ درگیری‌ نظامی‌ ایران‌ و انگلیس‌ بر سر هرات، نامه‌ای‌ محرمانه‌ به‌ سفیر انگلیس‌ نوشت‌ و در آن، ضمن‌ بری‌ شمردن‌ ذمه‌اش‌ از جنگ‌ با انگلیس، شاه‌ را عامل‌ كشاكش‌ با بریتانیا خواند و برای‌ خود «كما فی‌‌السابق‌ بستگی‌ به‌ دولت‌ انگلیس‌ را طالب» شده‌ و وعده‌ داد كه‌ كلاً‌ بر وفق‌ «منظورات‌ آن‌ دولت» اقدام‌ خواهد كرد. این‌ نامه‌ به‌ دست‌ شاه‌ افتاد و میرزا سعید خان‌ انصاری‌ (دستیار امیركبیر، و وزیر خارجه‌‌ ایران‌ پس‌ از قتل‌ آن‌ بزرگمرد) پس‌ از عزل آقاخان، برای‌ منصرف‌ ساختن‌ روسها از حمایت‌ او، آن‌ را به‌ روسها‌ نشان‌ داد.29
این‌ بود منش‌ و روش‌ میرزا آقاخان؛ ناراست‌ مردی‌ كه‌ تاریخ، قضاوتی‌ سخت‌ منفی‌ نسبت‌ به‌ او دارد و به‌ قول‌ برخی‌ مورخان، كه‌ پرونده‌اش را نیك‌ بررسیده‌اند: «دزدترین‌ دزدان، رسواترین‌ رسوایان، و خائن‌ترین‌ خائنان» ادوار تاریخ‌ ماقبل‌ معاصر ایران‌ است.30
اینك‌ كه‌ با ماهیت‌ و مواضع‌ میرزا آقاخان‌ آشنا شدبم‌ نوبت‌ آن‌ است‌ كه‌ روابط‌ و مناسبات‌ او با حسینعلی‌ بهاء را بررسی‌ كنیم:
3. میرزا آقاخان‌ و حسینعلی‌ بهاء
سابقه‌‌ روابط‌ بهاء و میرزا آقاخان، به‌ دوران‌ پدرشان: میرزا عباس‌ نوری‌ (پدر بهاء) و میرزا اسدالله‌ خان‌ نوری‌ (پدر آقاخان) می‌رسد و میرزا عباس‌ اساساً‌ ترقی‌ سیاسیش‌ را در پایتخت‌ با نویسندگی‌ در دفتر لشكر (اداره‌‌ حسابداری‌ وزارت‌ جنگ) آغاز كرد كه‌ ریاست‌ آن‌ با پدر آقاخان‌ بود.31
به‌ گفته‌‌ منابع‌ بهائی: زمانی‌ كه‌ آقاخان‌ توسط‌ میرزا آقاسی‌ تنبیه‌ بدنی‌ و جریمه‌‌ مالی‌ شد و به‌ كاشان‌ تبعید گردید، آقاخان‌ توان‌ پرداخت‌ وجه‌ را نداشت‌ و بهاء به‌ كمك‌ او آمد و پول‌ لازم‌ را برای‌ او تهیه‌ كرد و در طول‌ تبعید نیز به‌ وی‌ كمك‌ مالی‌ داد.32 چنان‌كه‌ قبلاً‌ گذشت، جرم‌ آقاخان‌ در آن‌ واقعه، از جمله، داشتن‌ ارتباط‌ با سفارت‌ انگلیس‌ بود 33 و حتی‌ آقاخان‌ كوشیده‌ بود «سفیر انگلیس‌ را حامی‌ خود» قراردهد كه‌ البته‌ شاه‌ نپذیرفته‌ بود.34
نوری، طبق‌ نوشته‌‌ مطالع‌ الانوار، با نظر امیركبیر مبنی‌ بر خشكاندن‌ ریشه‌‌ غائله‌‌ بابیان‌ به‌ وسیله‌‌ اعدام‌ باب، مخالف‌ بود. علاوه‌ بر این، امیر، پیرو كشف‌ برخی‌ از توطئه‌های‌ بابیان‌ بر ضد‌ او و دولت‌ در تهران، بهاء را در 1267ق‌ به‌ عراق‌ تبعید كرد، اما پس‌ از بركناری‌ وی، میرزا آقاخان‌ رسماً‌ از بهاء دعوت‌ كرد به‌ تهران‌ برگردد و پس‌ از بازگشت‌ نیز او را توسط‌ برادرش‌ (جعفرقلی‌ خان) یك‌ ماه‌ تمام‌ در منزل‌ برادر، مورد پذیرایی‌ گرم‌ قرار داد.35 سپس‌ هم‌ بهاء را به‌ ده‌ افجه‌ انتقال‌ داد كه‌ از مستملكات‌ خود آقاخان‌ بود.36
به‌ نوشته‌‌ عباس‌ امانت‌ (مورخ‌ بهائی‌تبار):بهاء «كه‌ همولایتی‌ صدراعظم‌ بود، از دیرباز با نوری‌ و خانواده‌اش‌ آشنایی‌ داشت. امیر كبیر در 1267 هـ . ق‌ وی‌ را به‌ عتبات‌ تبعید كرده‌ بود. او پس‌ از بازگشت‌ از این‌ سفر ماهها مهمان‌ صدراعظم‌ بود و قبل‌ از سوء قصد در خانه‌‌ جعفر قلی‌ خان، یكی‌ از برادران‌ میرزا آقاخان‌ نوری، در شمیران‌ به‌ سر می‌برد...» .37 ابوالقاسم‌ افنان، مورخ‌ معاصر بهائی، نیز می‌نویسد: آقاخان‌ «در وقت‌ ورود» بهاء از عراق‌ «به‌ طهران...، برادرش‌ جعفرقلی‌ خان‌ را مأمور میهمان‌ داری‌ و پذیرایی‌ از حضرت‌ بهاءالله نمود. او در افجه‌ در باغ‌ شخصی‌ خودش‌ وسائل‌ پذیرایی‌ فراهم‌ ساخت‌ و ایشان‌ به‌ باغ‌ تشریف‌ بردند» و سران بابیه به دیدار او می‌رفتند.38
از نامه‌‌ سلیمان‌ خان‌ تبریزی‌ (از عناصر مهم‌ بابیه) پس‌ از تبعید امیركبیر به‌ كاشان‌ خطاب‌ به‌ سید جواد كربلایی‌ (از بزرگان‌ بابیه) برمی‌آید كه‌ بابیان‌ به‌ حكومت‌ میرزا آقاخان‌ خوشبین‌ بودند و صدارتش‌ را مایه‌‌ پـیـشـرفـت‌ كـارشـان‌ مـی‌شـمـردنـد. سـلـیـمان‌ خان‌ می‌نویسد: «امیرنظام‌ بحمدالله تمام‌ شد، معزول‌ ابدی‌ گردید. الان‌ در باغ‌ فین‌ كاشان‌ محبوس‌ است. میرزا آقا خان‌ اعتمادالدوله‌ وزیر و صدراعظم‌ گردید. ان‌ شاء‌الله امورات‌ بهتر نظم‌ خواهد گرفت. البته‌ جناب‌ ایشان‌ [حسینعلی‌ نوری] باید خیلی‌ زود تشریف‌ فرما شوند كه‌ وجود مبارك‌ ایشان‌ مثمر ثمر است» .39
مطالع‌ الانوار، از منابع‌ مهم‌ بهائی، می‌نویسد: آقا خان‌ «برای‌ حفظ‌ مقام‌ خویش‌ در اول‌ می‌خواست‌ میانه‌‌ اصحاب‌ باب‌ و دولت، صلح‌ و آشتی‌ برقرار سازد ولكن‌ واقعه‌‌ تیراندازی‌ به‌ [ناصرالدین] شاه‌ مانع‌ مقصود او شد...» . 40 حتی‌ پس‌ از ترور نافرجام‌ شاه‌ توسط‌ بابیان و تعقیب‌ سخت‌ آن‌ جماعت‌ از سوی‌ دربار، میرزا آقا خان‌ در صدد مخفی‌ كردن‌ بهاء (كه‌ متهم‌ به‌ همدستی‌ با ترویستها بود) برآمد 41، كه‌ البته‌ خود بهاء، با احساس‌ خطر شدید، پیشنهاد آقا خان‌ را نپذیرفت‌ و «شتابزده» خود را به‌ خانه‌‌ شوهر خواهرش: میرزا مجید آهی،‌ رساند كه‌ منشی‌ سفارت‌ روسیه‌ بود و در زرگنده‌ (محل‌ ییلاقی‌ سفارت‌ روس) و در مجاورت‌ خانه‌‌ سفیر روس‌ (پرنس‌ دالگوروكی) می‌نشست‌ و پس‌ از آن‌ نیز شخص‌ سفیر، به‌ شرحی‌ كه‌ در متون‌ معتبر بهائیت‌ آمده، بهاء را تحت‌ حمایت‌ آشكار و پیگیر خود گرفت‌ و با سرسختی‌ تمام، موجبات‌ رهاییش‌ از حبس‌ و قتل، و خروج‌ بی‌خطرش‌ از ایران‌ را فراهم‌ ساخت. (ایام: در مقاله‌‌ «حسینعلی‌ بهاء؛ پیوند دیرپا با روس‌ تزاری» مفصلاً‌ به‌ این‌ مطلب‌ پرداخته‌ شده‌ است).
پس‌ از دستگیری‌ بابیان‌ به‌ جرم‌ قتل‌ شاه‌ نیز، زمانی‌ كه‌ بهاء (علی‌ رغم‌ پناهندگی‌ به‌ خانه‌‌ امن‌ فامیلش: منشی‌ سفیر روسیه) توسط‌ میرزا علی‌ خان‌ حاجب‌الدوله‌ (فراشباشی‌ دربار) دستگیر و حبس‌ شد، میرزا آقاخان، بابت‌ این‌ عمل‌ شدیداً‌ نسبت‌ به‌ حاجب‌الدوله‌ «عداوت» نشان‌ داد و حتی، به‌ نشانه‌‌ اعتراض، در مقام‌ استعفای‌ از صدارت‌ برآمد، كه‌ البته‌ شاه، از حاجب‌ الدوله‌ حمایت‌ كرد و استعفای‌ وزیر را نپذیرفت.42
این‌ سوابق، سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ منابع‌ بهائی، نسبت‌ به‌ میرزا آقاخان‌ نوری‌ (با همه‌‌ منفوری‌ او نزد ملت‌ ایران) لحنی‌ جانبدارانه‌ اتخاذ كنند و اقدامات او‌ زمان صدارت‌ در حمایت‌ از بهاء را با آب‌ و تاب‌ گزارش‌ كنند.43
مهرداد صفا
پی‌نوشت‌ها:
1-گوشه‌هایی‌ از روابط‌ خارجی‌ ایران‌ (1280ـ1200ق)، منصوره‌‌ اتحادیه، ص‌ 285
2. میرزا تقی‌ خان‌ امیركبیر، عباس‌ اقبال، ص‌ 19
3. امیر كبیر و ایران، فریدون‌ آدمیت، صص‌ 701 ـ 699؛ «میرزا آقاخان‌ تبعه‌‌ انگلیس‌ بود یا تحت‌ الحمایه؟» ، عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی، اطلاعات‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی، ش‌ 81-82، ص‌ 125.3. خاطرات‌ لیدی‌ شیل، ترجمه‌‌ دكتر ابوترابیان، ص‌ 223
4. امیركبیر و ایران، ص‌ 700
5. میرزا تقی‌ خان‌ امیركبیر، ص‌ 318
6. یكصد سند تاریخی‌ دوران‌ قاجاریه، ابراهیم‌ صفایی، ص‌ 65
7. ر.ك، سیاستگران‌ دوره‌‌ قاجار، خان‌ ملك‌ ساسانی، 1/14 ـ 15؛ مجله‌‌ محیط، سال‌ 1، ش‌ 2، مهر 1321ش، ص‌ 55، به‌ نقل‌ از: مقاله‌‌ كنت‌ دوگوبینو، مندرج‌ در: مجله‌‌ پاریس، سال‌ 40، ش‌ 4، فویه‌‌ 1933؛ خلسه، اعتمادالسلطنه، ص‌ 86
8. ر.ك، افكار اجتماعی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ در آثار منتشر نشده‌‌ دوران‌ قاجار، فریدون‌ آدمیت‌ و...، ص‌ 65
9. ر.ك، فراموشخانه‌ و فراماسونری‌ در ایران، اسماعیل‌ رائین، 1/522 ـ 522،
10. امیركبیر و ایران، ص‌ 648
11. همان، ص‌ 642
12. آدمها و آیینها در ایران‌...، كارلاسرنا، ترجمه‌‌ علی‌ اصغر سعیدی، ص 99
13. گزارش‌ ایران...، مخبرالسلطنه، ص‌ 83 و نیز ص‌ 74
14. امیركبیر و ایران، ص‌ 699
15. همان، ص‌ 196، به‌ نقل‌ از: تلگراف‌ شیل‌ به‌ پالمرستون، 21 ژوئن‌ 1850 و 4 اوت‌ 1851
16. ر.ك، یكصد سند تاریخی، ص‌ 69.
17. همان، ص‌ 66.
18. ر.ك، سیاستگران‌ دوره‌‌ قاجار، 1/17، 22ـ21 و 45؛ خاطرات‌ و خطرات، مخبرالسلطنه، ص‌ 79؛ شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران، بامداد، 4/364 و 368
19. امیركبیر و ایران، ص‌ 698
20. همان، ص‌ 698
21. ر.ك، سیاستگران‌ دوره‌‌ قاجار، 1/117
22. ر.ك، گوشه‌هایی‌ از روابط‌ خارجی‌ ایران...، ص‌ 283؛ خلسه، اعتمادالسلطنه، ص‌ 86 و 89
23. سه‌ سال‌ در ایران، فوریه، ص‌ 56 ـ 57
24. یغما، سال‌ 14، ش‌ 5، مرداد 1340ش، یادداشت‌های‌ فرهاد میرزا
25. اسناد و نامه‌های‌ امیركبیر، تدوین سید علی‌ آل‌ داود، ص‌ 220
26. ر.ك، سیاستگران‌ دوره‌‌ قاجار، 1/3 ـ 5 و 43ـ42؛ امیر كبیر و ایران، ص‌ 704، 725، 736، 744 و...؛ خلسه، اعتمادالسلطنه، ص‌ 86 ؛ رجال‌ دوره‌‌ قاجار، حسین‌ سعادت‌ نوری، ص‌ 20
27. ر.ك، سیاستگران‌ دوره‌‌ قاجار، 1/32 ـ 29. و نیز: امیر كبیر و ایران، صص‌ 640 ـ 648 ؛ شرح‌ زندگانی‌ من، مستوفی، 1/81 ـ 84؛ یكصد سند تاریخی، ص‌ 67 ؛ رجال‌ دوره‌‌ قاجار، صص‌ 139ـ 138؛ حقوق‌ بگیران‌ انگلیس‌ در ایران، رائین، صص‌271 ـ 275؛ گوشه‌هایی‌ از ورابط‌ خارجی‌ ایران...، ص‌ 280 و282
28. میرزا تقی‌ خان‌ امیر كبیر، عباس‌ اقبال، صص‌484 ـ 485
29. یكصد سند تاریخی، ص‌ 68
30. امیركبیر و ایران، ص‌ 759
31. شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران، 6 /127
32. بهاء الله‌ شمس‌ حقیقت، ح.م. بالیوزی، ترجمه‌‌ مینو ثابت، ص‌ 129
33. سیاستگران‌ دوره‌‌ قاجار، 1/ 14 ـ 15
34. خلسه، ص‌ 86، از زبان‌ خود میرزا آقاخان‌ در محاكمه‌ای‌ خیالی.
35. مطالع‌ الانوار ... ، ترجمه‌ و تلخیص‌ عبدالحمید اشراق‌ خاوری، مؤ‌سسه‌‌ ملی‌ مطبوعات‌ امری، 134 بدیع، ص‌ 590
36. همان، ص‌ 591
37. قبله‌‌ عالم، عباس امانت، ص‌ 288. نیز ر.ك، توضیحات‌ و تعلیقات‌ دكتر عبدالحسین‌ نوایی‌ در كتاب‌ فتنه‌‌ باب، صص‌ 201 ـ 200
38. عهد اعلی...، ص‌ 493
39. همان، ص‌ 493
40. مطالع‌ الانوار، ص‌ 598
41. ر.ك، همان، صص‌ 592 -593
42. روزنامه‌‌ خاطرات‌ اعتمادالسلطنه، ص‌ 957، یادداشت‌ 16 ذی‌قعده‌‌ 1311ق
43. برای‌ نمونه‌ ر.ك، مطالع‌ الانوار، ص‌ 506 و بعد.
منبع

آخرین پست ها